X
تبلیغات
دختر خوشگله - داستان دایی سیاوش

سلام
خوبین؟
منم خوبم مرسی
ممنونم که برام دعا کردین چون مشکلم داره حل میشه
یادتونه از تو انباری خونه یه دفتر پیدا کرده بودم گفتم بهتون میگم برا کیه
حال صاحابشو پیدا کردم
من 5 تا دایی دارم (بگو ماشالا )
همشون کارشون شبی همه حالا بماند چیه
باید حداقل 3 هفته یه بار برن باکو برگردن
این دفتره مال یکی از دایی های محترم بندس که اسمش سیاوشه الان35 سالشه
این داییم تو باکو با یه دختره دوست میشه که اسمش نازلی بوده عکسشم دیدم خیلی خوشگله
اون موقع 19 سالش بوده دختره هم 18 بوده
خیلی همدیگرو دوس داشتن
داییم هر دفعه که میره این نازلی رو میبینه  یکی از این از اون جمله ها رو مینویسه که یادش بمونه

یه ۱سالی میگذره
بعد دیگه قضیه جدی میشه دایی سیاوش بلیط میگیره پدر مادرشو میبره خواستگاری
ولی مادر پدر دختره قبول نمیکنن دخترشون بیاد ایران زندگی کنه
بعد یه چیزیم میگن که مامان و بابا بزرگم ناراحت میشن دیگه نمیذارن داییم بره باکو
داییم  تا 28 سالگی زن نمیگرفته با زور براش زن میگیرن که نازلی یادش بره
چه بد
خدایا یا اجازه نده 2 نفر عاشق هم بشن یا اگه اجازه میدی بزار بهم برسن دیگه
امیدوارم هرکی عاشقه به عشقش برسه

+ نوشته شده در ساعت 19:25 توسط شیرین |

من شیرین متولد 2 تیر سال فلان یه دختره خوشگل ها ها ها
خیلی مهربونم ,ساده دلم , با همه زود گرم میگیرم کلا بچه خاکی هستم و اما مهمترین خصوصیتم اینه که خیلی خیلی پررو هستم .
مامانم رو هم خیلی دوس دارم.
تموم. بوس بوس