تبليغاتX
دختر خوشگله
دختر خوشگله



من اومدم

سلام سلام سلام

من درست بعد یه هفته برگشتم

گفتم زودی برمیگردم

دلتون تنگ شده بود؟

اخی بمیرم

خیلی خوش گذشت جای همتون خالی بود

ولی یه اتفاقای بدم افتاد که نمیتونم بگم

یه عالمه با پسر داییم دعوا کردم (کامیار-------> پسرای باحال)

یه عالمه با دختر داییم شیطونی کردیمو خندیدیم

یه عالمه ورق بازی کردیم

یه عالمه ام سوختیم سیا شدیم

یادم رفت بگم با کیا رفتیم منو مامان و اجیو بابا (کاشکی نمیبردیمش) خانواده دایی بزرگ بزرگم(۲تا پسر دایی ۱ دختر دایی) دایی کوچیک کوچیکه (یه دختر دایی جیگر)

اپ بعدی براتون عکسای یه ذره خشن و ترسناک میذارم که از پسر داییم گرفتم

میخواستم عکس دختر دایی کوچولومو بذارم اپلود نشد بعدا میذارم

فهلا بای

 

دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 توسط شیرین |

مسافرت

سلام دوستای گلم

خوبین ؟

خوشین؟

سلامتین؟

خانواده خوبن؟

مرسی ممنون منم خوبم

ابجیم؟

اونم خوبه

مامانم؟

اونم خوبه

بابام؟

اونو ولش کن

ببخشید یه کوچولو دیر به دیر اپ میکنم سرم شولوغه

از دوستای خوبی که همیشه بهم سر میزنن و نظرای خوشگل میذارن تشکر میکنم

از اقا امیر (خودم...زندگی ام....)  مهسا جونم(مهساومهدی) مهشید خانم (پارازیت شیطون) شادی جون (شاد ترین دختر دنیا) علی رضا (عشق من پرواز) قاصدک (صدای پای قاصدک) و...

اگه کسی جا مونده بگه

من یه مدت کوچولو کوتاه و یه ذره ای میرم مسافرت و بر میگردم اگه اپ نکردم یا نیومدم بهتون سر بزنم ناراحت نشینا

برگشتم براتون تعریف میکنم

فعلا بای

 

جمعه سیزدهم شهریور 1388 توسط شیرین |

yazwf2njsq68mquuq.jpg 
بقیه در ادامه مطلب...
 

ادامه مطلب

جمعه ششم شهریور 1388 توسط شیرین |

تو به من خندیدی و نمی دانستی که من به چه دلهره

 سیب را از باغچه ی همسایه دزدیدم


باغبان از پی من دوید سیب را دست تو دید


غضب الود به من نگاه کرد سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک


و تو رفتی و هنوز سالهاست که صدای خش خش گام تو آرام آرام می دهد ازارم


و من اندیشه کنان غرق این پندارم که چرا باغچه ی کوچک خانه ی ما سیب نداشت؟


فروغ فرخزاد
-----------------------------------------------------------------------------------------------


 رسم زندگی این است

                       یکروز کسی را دوست داری
                                                               و
                                                                    روزبعد تنهایی


------------------------------------------------------------------------------------------------


شیشه پنجره را باران شکست 
                                                                           از دل من چه کسی نقش تو را خواهد شست


                               می روی و من رده پایت را تا کهکشان ها شور میزنم
 

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

چون این ۳ تا شعر رو خیلی دوس دارم گفتم برا شما هم بنویسم

چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 توسط شیرین |

داستان عشقولی

من بچه بودم اونم بچه بود
سرمو بالا کردم سرشو بالا کرد
دید که منومی شناسه
خندیدم
گفت دوستیم؟
گفتم دوست دوست
گفت تا کجا؟
گفتم دوستی که تا نداره
گفت تا مرگ
خندیدمو گفتم من که گفتم تا نداره
گفت باشه تا پس از مرگ
گفتم:نه نه نه نه تا نداره
گفت:قبول تا اونجا که همه دوباره زنده میشن یعنی زندگی پس از مرگ
باز هم با هم دوستیم؟
تا بهشت تا جهنم
تا هر جا که باشه منو تو با هم دوستیم
خندیدمو گفتم تو براش تا هر جا که دلت می خواد یک تا بزار
اصلا یک تا بکش از سر این دنیا تا اون دنیا
اما من اصلا براش تا نمیزارم
نگام کرد نگاش کردم باور نمیکرد
می دونستم اون می خواست حتما دوستیمون یک تا داشته باشه
دوستی بدون تا رو نمیفهمید !!
 
گفت بیا برا دوستیمون یک نشونه بزاریم
گفتم باشه تو بزار
گفت شکلات باشه؟
گفتم باشه
هر بار یک شکلات میزاشت تو دستم منم یک شکلات میزاشتم تو دستش
باز همدیگرو نگاه میکردیم یعنی که دوستیم دوست دوست
من تندی شکلاتامو باز میکردم میزاشتم تو دهنم تندو تند می مکیدم
میگفت شکمو
تو دوست شکموی منی وشکلاتشو میزاشت توی یک صندوقچه کوچولوی قشنگ
میگفتم بخورش
میگفت تموم میشه می خوام تموم نشه برا همیشه بمونه
صندوقچش پر از شکلات شده بود
هیچکدومشو نمی خورد
من همشو خورده بودم
گفتم اگه یک روز شکلاتاتو مورچه ها بوخورن یا کرمها اون وقت چی کار میکنی؟
میگفت مواظبشون هستم
میگفت می خوام نگهشون دارم تا موقعی که دوستیم و من شکلاتمو میزاشتم تو دهنمو می گفتم نه نه نه نه تا نه دوستی که تا نداره !!
 
یک سال دو سال چهارسال هفت سال ده سال گذشت
اون بزرگ شده من هم بزرگ شدم
من همه شکلاتامو خوردم
اون همه رو نگه داشته
اون اومده امشب تا خداحافظی کنه
می خواد بره اون دور دورا
میگه میرم اما زود برمیگردم
من که میدونم اون بر نمیگرده
یادش رفت به من شکلات بده
من که یادم نرفته شکلاتشو دادم
تندی بازش کرد گذاشت تو دهنش
یکی دیگه گذاشتم تو اون دستش گفتم بیا این هم اخرین شکلات برای صندوقچه کوچولوت
یادش رفته بود یک صندوقچه داره برا شکلاتاش
هر دوتا رو خورد
خندیدم
میدونستم دوستی اون تا داره اما دوستی من تا نداره
مثل همیشه
خوب شد همه رو خوردم
اما اون هیچ کدوم رو نخورده
حالا به نظر شما  با یک صندوقچه پر از شکلاتهای نخورده چی کار میکنه؟

چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 توسط شیرین |

داستان دایی سیاوش

سلام
خوبین؟
منم خوبم مرسی
ممنونم که برام دعا کردین چون مشکلم داره حل میشه
یادتونه از تو انباری خونه یه دفتر پیدا کرده بودم گفتم بهتون میگم برا کیه
حال صاحابشو پیدا کردم
من 5 تا دایی دارم (بگو ماشالا )
همشون کارشون شبی همه حالا بماند چیه
باید حداقل 3 هفته یه بار برن باکو برگردن
این دفتره مال یکی از دایی های محترم بندس که اسمش سیاوشه الان35 سالشه
این داییم تو باکو با یه دختره دوست میشه که اسمش نازلی بوده عکسشم دیدم خیلی خوشگله
اون موقع 19 سالش بوده دختره هم 18 بوده
خیلی همدیگرو دوس داشتن
داییم هر دفعه که میره این نازلی رو میبینه  یکی از این از اون جمله ها رو مینویسه که یادش بمونه

یه ۱سالی میگذره
بعد دیگه قضیه جدی میشه دایی سیاوش بلیط میگیره پدر مادرشو میبره خواستگاری
ولی مادر پدر دختره قبول نمیکنن دخترشون بیاد ایران زندگی کنه
بعد یه چیزیم میگن که مامان و بابا بزرگم ناراحت میشن دیگه نمیذارن داییم بره باکو
داییم  تا 28 سالگی زن نمیگرفته با زور براش زن میگیرن که نازلی یادش بره
چه بد
خدایا یا اجازه نده 2 نفر عاشق هم بشن یا اگه اجازه میدی بزار بهم برسن دیگه
امیدوارم هرکی عاشقه به عشقش برسه

سه شنبه سیزدهم مرداد 1388 توسط شیرین |

دعا کنید

یه شعله شکسته یه شمع رو به بادم

خسته از این زمونه فریاد گریه دارم

شده فضای سینه سیه چو روزگارم

از همدل بریدم دل به کسی ندادم

                        ...                      

                                          ...

                                                            ...

یه مشکل کوچیک پیش اومده فقط از شما میخوام برام دعا کنین  

فقط یه نفر میدونه که چی دارم میگم

همین بای

 

                                                  

جمعه نهم مرداد 1388 توسط شیرین |

دوستای گلم :

سلام

خوبین؟

خوشین سلامتین؟

 

خوب میخواستم چندتا نکته مهم رو خدمت دوستان عرض کنم

اول اینکه اونایی که گفتن من مغرورم باید بگم کاملا اشتبا میکنن

من اصلا مغرور نیستم

خودشون مغرور هستن

دوم  اون دسته از دوستای گلم که میان میگن عکستو بزار یکمی فکر کنن میفهمن چرا نمیذارم 

اگه راس میگین خودتون چرا نمیذارین؟

حالا عکس جیگرمو گذاشتم براتون تقریبا شکل خودمه

ktqhghgbbuhenjr8lpt1.jpg 

قربونت بشه ابجی

یکشنبه چهارم مرداد 1388 توسط شیرین |

عکس

w8ksq0w9giffhh6bzr.jpg 

بقیه عکسا توی ادامه مطلب


ادامه مطلب

پنجشنبه یکم مرداد 1388 توسط شیرین |

مبارکه

عید مبعث رو به تموم دوستای گلم تبریک میگم

هر کی نظر نذاره عید رو تبریک نگه خره

دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 توسط شیرین |

فوضولی

سلام دوستای گلم
خوفین؟
منم خوبم
ببخشین چند روز بود اپ نکرده بودم
اصلا حسش نبود
اما حالا گوش کنین


امروز رفته بودم انباري دنباليه کتاب ميگشتم
ييهو يه دفتر سفيد افتاد روسرم
بازش کردم ديدم فقط 2 صفحه اولش انگليسي نوشته اول فکر کردم دفتر انگليسي دايي کوچيکمه بعد ديدم
يه چيزايه عشقولانس که معنيش رو پيدا کردم گفتم برا شما هم بنويسمش

there is so mething a love long wanted to tell you
مدت هاست که مي خواهم چيزي بهت بگم
oh you can say what is that?
اوه ميتوني بگي اون چيه؟
have you ever fallen in love withe onyone
ايا تا حالا عاشق شده اي؟
yes.oncebut nothing came of it.it ended in a tragic way
اره يکبار ولي به جايي نرسيد فرجام غم انگيزي داشت
i...ijust can't tell you how much you mean to me
من...من نمي تونم علاقه ي خودمو به تو توجيه کنم
i love you with ell my heart
با تمام وجود دوستت دارم
i dream of you always
تو هميشه در خيالم هستي
i admire your looks your beauties your
talks and what you have life an be beautiful
but not with out you
از نگاه تو از زيبايي تو از محبت تو و هر چه که داري لذت ميبرم
وان ها را ستايش ميکنم زندگي زيباست اما نه بدون تو
tell me you love me to the endof the time
تو فقط به من بگو تا دنيا دنياست دوسم داري
i think love you so much when you are away
i am vest less but i don't think you are
چنان دوستت دارم که هنگامي که از من جدايي من بيقرارم
ولي فکرنکنم تو هم چنين باشي
my heart skips to beat when i lookin to your eyes
هنگامي که به چشمانت مينگرم قلبم به تپش مي افتد
no thing can break our hearts in two
هيچ چيز نمي تواند قلب ما را ازهم جدا کند
you are my ongle
تو فرشته من هستي

چقدر قشنگ بود؟ نه؟
حالا باید ببینم مال کی بوده نگران نباشید به شما هم میگم


 

پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388 توسط شیرین |

خاطره

سلام


خوبين دوستاي گلم؟


مرسي منم خوبم


امروز ياده يکي از خاطره هاي بچه گيام افتادم گفتم برا شما هم تعريف کنم
دقيق يادم نيس 5 يا 6 سالم بود
مثل هميشه مامانمو بوس کردم رفتم خوابيدم
يه خواب خيلي خيلي خيلي قشنگ ديدم
اون موقع ها روي ديوار جلوي تختم 3 تا عکس کارتوني خوشگل بود
خواب ديدم عکس وسطيه يه فرشته شده داره باهام حرف ميزنه دو تا بقلياشم دو تا صورت نوراني بودن
از فرشته پرسيدم اين اقا کيه اونم گفت امام بعد از خواب پا شدم
برا مامانم تعريف کردم مامانم گفت ديروز به من کمک کردي فرشته اومده تو خوابت
از اون روز به بعد من مثل چي کار ميکردم که دوباره فرشته بياد تو خوابم
هر روز به مامانم مي گفتم مامان خواب نديدم مامانم ميگفت امروز خوب به مامان کمک نکردي گلم
خلاصه يه 1 هفته اي مثل خر کار کردم بعد فهميدم سر کار رفته بودم
درست از همون روز به بعد ديگه دست به سيا سفيد نزدم
حالا مامانم هر وقت کار داشته باشه  ميگه شيرين فرشته مياد تو خوابت بيا به من کمک کن
منم ميگم بچه 5 ساله سرکار ميزاري اينم نتيجش
ولي مهمون داشته باشيم ديگه مجبورميشم اونم به خاطره ابروي خودم


راستي برا لولوم وبلاگ ساختم بزارين اپ کنه لينک ميکنم برين ببينين
خواهراي محترم اجازه واردشدن ندارن
شوخي کردم
همتون بايد برين سر بزنين نظرم براش بزارين ابرو داري کنين بگين چشم ديگه
افتاد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
همه باهم بگين بله


قربون همتون +لولوم برم من

یکشنبه بیست و یکم تیر 1388 توسط شیرین |

درخواستی ها

 

 

عکس هایی که شما خواستید

در ادامه مطلب

 


ادامه مطلب

پنجشنبه هجدهم تیر 1388 توسط شیرین |

مبارکه

سلام بچه ها خوبین؟

اول عید رو به تموم باباهای دنیا بعد به اونایی که در حال بابا شدن هستن بعد به بابا های اینده تبریک میگم روزتون مبارک عزیزای دلم

این گلاهمش تقدیم به شما

 

 

حالا عید روبه تموم خانم های محترم تبرک میگم

یکشنبه چهاردهم تیر 1388 توسط شیرین |

عکس , عکسه دیگه

3250w00nwp1uyasm0gho.jpg 

بقیه در ادامه مطلب

نظر لطفا


ادامه مطلب

شنبه سیزدهم تیر 1388 توسط شیرین |

بی عنوان


منتظر ديدار تو هستم، سهل است بگويم که گرفتار تو هستم، من در پي اين حادثه غمخوار تو هستم، هر چند که دور از مني و من ز تو دورم، برجان تو سوگند که دوستدار تو هستم


گفتي که دنيا را پر از غم دوست داري پس مطمئن هستم مرا هم دوست داري گفتي نميخواهي ببارم عشق اما شعر غريبي را که گفتم دوست داري


شب شده بود، گل آفتاب گردان داشت دنبال خورشيد ميگشت که يهو يک ستاره بهش چشمک زد، اما گل آفتابگردان سرش رو آرام آورد پايين، ميدوني چرا؟! آخه گلها هيچوقت خيانت نميکنن واسه همينه که گل آفتابگردان هميشه شبها سرش پايينه


من بي تو يک بوسه ي فراموش شده ام؛ يک شعر پر از غلط؛ يک پرنده ي بي آسمان؛ يک نسيم سرگردان؛ يک روياي نا تمام

  خواب ناز بودم شبي.... ديديم كسي در ميزند.... در را گشودم روي او ...ديدم غم است در مي زند... اي دوستان بي وفا...از غم بياموزيد وفا..غم با آن همه بيگانگي..... هر شب به من سر مي زند

آتشي که عشق روشن مي کند بسيار بيشتر از سردي و خاموشي اي است که تنفر به بار مي آورد و من هرگز نمي توانم کسي را که به او لبخند نزده ام از ته دل دوست داشته باشم


دبير فارسي بودم نامت را اولين غزل از صفحه کتابها مي نهادم اگر دبير جبر بودم عشق مجهول تو را بر قلب معلوم خودم بخش ميکردم تا معادله محبت پديد آيد اگر دبير هندسه بودم ثابت مي کردم که شعاع نگاهت چگونه از مرکز قلبم گذشت

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

چند تا مطلب جالب

متوسط عمر زنان ژاپني 84 سال است؛ در حاليکه متوسط عمر زنان بوتسوانايي (کشوري در جنوب آفريقا) بيشتر از 39 سال نيست.


· در روسيه سالانه بيش از 12 هزار زن در نتيجه خشونت هاي خانوادگي جان خود را از دست مي دهند.


· نيمي از شهروندان 15 ساله انگليسي تجربه مصرف مواد مخدر را کسب کرده و يک چهارم جمعيت 15 ساله اين کشور نيز سيگار مصرف مي کند.


· يک سوم کساني که دچار چاقي مفرط هستند در کشورهاي در حال توسعه زندگي مي کنند.


·در بين کشورهاي توسعه يافته بيشترين آمار در مقوله بارداري زودهنگام به آمريکا و انگلستان اختصاص دارد.


· آمار زنان گمشده چيني به 44 ميليون نفر مي رسد.


· تعداد زنان آرايشگر برزيلي از تعداد سربازان اين کشور بيشتر است.


· 81 درصد اعدام هاي صورت گرفته در سال 2002 در سه کشور جهان به وقوع پيوسته.


· اطلاعاتي که سوپرمارکت هاي انگليسي درباره مشتري هاي خود جمع آوري مي کنند، بيشتر از اطلاعاتي است که حکومت اين کشور درباره شهروندانش دارد.


· در اتحاديه اروپا روزانه هر راس گاو به ميزان 5/2 دلار مورد حمايت مالي قرار مي گيرد، اما 75 درصد جمعيت قاره آفريقا با پولي بسيار کمتر از اين رقم به زندگي روزانه خود ادامه مي دهند.


· در بيش از 70 کشور جهان روابط همجنسگرايان ممنوع اعلام شده و در نه کشور ديگر نيز براي اين کار مجازات مرگ را در نظر گرفته اند.


· يک پنجم جمعيت دنيا با درآمد روزانه کمتر از يک دلار به حيات خود ادامه مي دهند.


· 13 ميليون و دويست هزار آمريکايي در طول يک سال مورد جراحي زيبايي قرار گرفته اند.

 

جمعه دوازدهم تیر 1388 توسط شیرین |

عکس عشقولانه

b1fz0gd8edltt1rbl3n.jpg 

اگه خوشتون اومده بقیه توادامه مطلبه

نظر لطفا مرسی


ادامه مطلب

چهارشنبه دهم تیر 1388 توسط شیرین |

درس عشق

شايد اين داستان رو خيلي هاتون شنيده باشيد و يا حتي تجربه کرده باشيد اما شايد مرور دوباره ي يک جريان عاطفي ،  مثل من واستون جذاب باشه...

وقتي سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختري بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشي" صدا مي کرد.

آخر کلاس پيش من اومد و جزوه جلسه پيش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت :"متشکرم "و گونه من رو بوسيد .

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .
--------------------------------------------------------------------------------


تلفن زنگ زد .خودش بود . گريه مي کرد. دوست پسرش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پيشش. نميخواست تنها باشه. من هم اينکاررو کردم.

 وقتي کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهاي معصومش بود. آرزو ميکردم که عشقش متعلق به من باشه.

 بعد از 2ساعت ديدن فيلم و خوردن 3 بسته چيپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت : "متشکرم " و گونه من رو بوسيد.

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .
--------------------------------------------------------------------------------

روز قبل از جشن دانشگاه پيش من اومد. گفت : "قرارم بهم خورده ، اون نميخواد با من بيادمن با کسي قرار نداشتم.

ترم گذشته ما به هم قول داده بوديم که اگه زماني هيچکدوممون براي مراسمي پارتنر نداشتيم با هم ديگه باشيم ، درست مثليه "خواهر و برادر" .

ما هم با هم به جشن رفتيم. جشن به پايان رسيد . من پشت سر اون ، کنار در خروجي ، ايستاده بودم ، تمام هوش و حواسم بهن لبخند زيبا و اون چشمان همچون کريستالش بود. آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمي کرد و من اين روميدونستم ، به من گفت :"متشکرم ، شب خيلي خوبي داشتيم " ، و گونه منو بوسيد

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .
--------------------------------------------------------------------------------

يه روز گذشت ، سپس يک هفته ، يک سال ... قبل از اينکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصيلي فرا رسيد ،

 من به اون نگاه مي کردم که درست مثل فرشته ها روي صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگيره. ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهي نمي کرد ، و من اينو ميدونستم ،

قبل از اينکه کسي خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصيلي ، با گريه منو در آغوش گرفت و سرش رو روي شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترين داداشي دنيا هستي ، متشکرم و گونه منو بوسيد .

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .

--------------------------------------------------------------------------------

نشستم روي صندلي ، صندلي ساقدوش ، توي کليسا ، اون دختره حالا داره ازدواج ميکنه ،

 من ديدم که "بله" رو گفت و وارد زندگي جديدي شد. با مرد ديگه اي ازدواج کرد. من ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اينطوري فکر نمي کرد و من اينو ميدونستم ، اما قبل از اينکه از کليسا بره رو به من کرد و گفت " تو اومدي ؟ متشکرم"

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .

--------------------------------------------------------------------------------

سالهاي خيلي زيادي گذشت . به تابوتي نگاه ميکنم که دختري که من رو داداشي خودش ميدونست توي اون خوابيده ،

فقط دوستان دوران تحصيلش دور تابوت هستند ، يه نفر داره دفتر خاطراتش رو ميخونه ، دختري که در دوران تحصيل اون رو نوشته. اين چيزي هست که اون نوشته بود :


" تمام توجهم به اون بود. آرزو ميکردم که عشقش براي من باشه. اما اون توجهي به اين موضوع نداشت و من اينو ميدونستم. من ميخواستم بهش بگم ، ميخواستم که بدونه که نمي خوام فقط براي من يه داداشي باشه.

 من عاشقش هستم. اما .... من خجالتي ام ... نيمدونم ... هميشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره.       

--------------------------------------------------------------------------------

 

اي کاش اين کار رو کرده بودم ................. با خودم فکر مي کردم و گريه !


اگه همديگرو دوست داريد ، به هم بگيد ، خجالت نکشيد ، عشق رو از هم دريغ نکنيد ، خودتونو پشت القاب و اسامي مخفي نکنيد ، منتظر طرف مقابل نباشيد، شايد اون از شما خجالتي تر و عاشق تر باشه

نظر یادتون نره

سه شنبه نهم تیر 1388 توسط شیرین |



من شیرین متولد 2 تیر سال فلان یه دختره خوشگل و دوس داشتنی (از خودم تعریف نمیکنما خیلی ها اینو بهم گفتن) خیلی مهربونم ,ساده دلم , با همه زود گرم میگیرم کلا بچه خاکی هستم و اما مهمترین خصوصیتم اینه که خیلی خیلی پررو هستم .
از پسرای جدی جذاب و در عین حال مهربون خوشم میاد که معمولا تو سن 18تا21 پیدا میشه نه بالا تر نه پایین تر .
مامانم رو هم خیلی دوس دارم.
تموم.

shirin_lovely64@yahoo.com

پارازیت شیطون
اقا خوشگله
3تاره جون جونی
هانیه جون جونی
×$#جایی برای بچه باحالا×$#
...هرکجا هستم, باشم ,آسمان مال من است
پسر اژدها
پسرای با حال
ضد دختر,دخترا نیان تو×
چشمان اشک بار
خودم و .........زندگی ام!
عشق همیشگی من
(دلشکسته)
مهدی و مهسا
هرگز نمیشه فراموشت کرد
ع ش ق یعنی...
شادترین دختر دنیا
㋡♥ خط خطی های سحر㋡♥
47Love74
دست نوشته های یک پسر تنها
مانی خوشکله
حسرت
قلب یخی
من و خودم
ایده های زیبا
㋡بهترین ها㋡
@@زنگ تفریح پسرک بمی @@
ili(پلنگ صورتی)
ارشال
ضد پسر
درگوشی
عشق من پرواز
غزلک و دفترکش
دنیای بسکتبال
مردی از دیار تنهایی
صدای پای قاصدک
nice boy
ابر سفید
قالب وبلاگ

RSS 2.0

Designed By ParsTheme