لـکــه رژ لـــب رو تــه سیگار


سکســـــــی نیس
.
.
.
دردنــــــاکـتریـــن چیزه


چـــون یه زن / یه دختـــر


دارهـــ با روح لطیف زنونش یــــــــــــــــــــــه درد مردونــرو با خــودش حـــــــل می کنـــه

+ نوشته شده در ساعت 4:11 توسط شیرین |

باز باران با ترانه میخورد بر بام خانه خانه ام کو خانه ات کو ؟

آن دل دیوانه ات کو ؟

روزهای کودکی کو ؟

فصل خوب سادگی کو ؟

یادت آید روز باران ؟

گردش آن روز دیرین ؟

پس چ شد دیگر کجا رفت ؟

خاطرات خوب و رنگین ؟

در پس آن کوی بن بست در دل تو آرزو هست ؟

کودک خوشحال دیروز ..

غرق در غم های امروز...

یاد باران رفته از یاد آرزوها رفته بر باد...

باز باران باز باران میخورد بر بام خانه بی ترانه بی بهانه شایدم گم کرده خانه

+ نوشته شده در ساعت 2:7 توسط شیرین |

مي دوني؟ يه اتاقي باشه گرمه گرم..روشنه روشن.. تو باشي منم باشم..

کف اتاق سنگ باشه سنگ سفيد...

تو منو بغلم کني که نترسم..که سردم نشه..که نلرزم.. اينجوري که تو تکيه دادي به ديوار...پاهاتم دراز کردي...

منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکيه دادم... با پاهات محکم منو گرفتي ...دو تا دستتم دورم حلقه کردي...

بهت مي گم چشماتو مي بندي؟ ميگي اره بعد چشماتو مي بندي ...

بهت مي گم برام قصه مي گي ؟ تو گوشم؟ مي گي اره بعد شروع مي کني اروم اروم تو گوشم قصه گفتن...

يه عالمه قصه طولاني و بلند که هيچ وقت تموم نمي شن...

مي دوني؟ مي خوام رگ بزنم...رگ خودمو...مچ دست چپمو...يه حرکت سريع...

يه ضربه عميق...بلدي که؟ ولي تو که نمي دوني مي خوام رگمو بزنم ...

تو چشماتو بستي ...نميدوني من تيغ رو از جيبم در ميارم...نمي بيني که سريع مي برم...

نمي بيني خون فواره مي زنه...رو سنگاي سفيد...

نمي بيني که دستم مي سوزه و لبم رو گاز مي گيرم که نگم اااخ که چشماتو باز نکني و منو نبيني... تو داري قصه مي گي...

من شلوارک پامه...دستمو مي ذارم رو زانوم...خون مياد از دستم ميريزه رو زانوم و از زانوم ميريزه رو سنگا...قشنگه مسير حرکتش...

حيف که چشمات بسته است و نمي توني ببيني... تو بغلم کردي..مي بيني که سرد شدم...

محکم تر بغلم ميکني که گرم بشم... مي بيني نا منظم نفس مي کشم... تو دلت ميگي آخي دوباره نفسش گرفت.

مي بيني هر چي محکم تر بغلم مي کني سرد تر ميشم... مي بيني ديگه نفس نمي کشم...

چشماتو باز ميکني مي بيني من مردم... مي دوني ؟ من مي ترسيدم خودمو بکشم از سرد شدن...از تنهايي مردن... از خون ديدن...وقتي بغلم کردي ديگه نترسيدم...

مردن خوب بود ارومه اروم... گريه نکن ديگه... من که ديگه نيستم چشماتو بوس کنم بگم خوشگل شدياااا

بعدش تو همون جوري وسط گريه هات بخندي... گريه نکن ديگه خب؟ دلم مي شکنه... دل روح نازکه... نشکونش خب؟

 


برچسب‌ها: عشقولانه, داستان کوتاه, رومانتیک

+ نوشته شده در ساعت 1:13 توسط شیرین |

تا حالا دلتنگ کسی شدی؟
اصلا میدونی دلتنگی چیه؟
اونم از بدترین نوعش؟
بزرگترین دلتنگی اینه که بدونی اونی که دوسش داری هیچ وقت مال تو نمیشه
اینکه بدونی یه روز از کسی که دوسش داری باید جدا بشی
چه بخوای چه نخوای


اگه یه تابلوی بزرگ تو آسمون بود که همه دنیا میدیدنش چی روش می نوشتی؟
دوستای خوبم لطفا جواب بدین من منتظرم
میسی

+ نوشته شده در ساعت 2:36 توسط شیرین |

خیانتی نکردم و تهمت نامردی زدی
تو اوج عاشقی بودم  بی خودی قیدمو زدی
گفتم بیا دلم شکست تموم کن هر چی فاصله اس
گفتی برو دلت خوشه الان چه وقت خاطرس
گفتم چی شد اون همه عشق
گفتی دورش یه خط بکش

****************
3ستاره تقدیمت میکنم
یه ستاره پر بوسه که دلم بی تو نپوسه
یه ستاره پر امید واسه هرکی تو رو دید
یه ستاره پر رویا چه قشنگه با تو دنیا

+ نوشته شده در ساعت 1:21 توسط شیرین |

بنام عشق،به ياد عشق،براي عشق
بنام عاشقي که فانوس قلبش طنين عشق مي نوازد
تقديم به عشقها و آرزوها واميدها و انتظارها
به کساني که عذاب مي کشند و از عذاب عشق لذت مي برند
تقديم به اشکهاي سوزان و خنده هاي ناپيدا
به فنا شده هاوتباه شده ها
و سرانجام تقديم به کساني که چون اقيانوس ظاهري آرام و باطني شوريده دارند
فرياد برآوردم چه کسي همدم من مي شود تا تنهاييم را با او قسمت کنم؟فقط سکوت بود و سکوت و ازآن زمان ، تنهاييم را با سکوت قسمت مي کنم،امشب وجود خسته و پاييزي دلم احساس مي شود.دلم غمگين است و جاي خالي لحظه ها جان مي سپارند و مي ميرند،لحظه هايم پر شده از احساس مرگ و تنهايي و سکوت

+ نوشته شده در ساعت 2:56 توسط شیرین |

 

دوستت دارم‌ها را نگه می‌داری برای روز مبادا

دلم تنگ شده‌ها را ، عاشقتم‌ها را . . .

این‌ جمله‌ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی‌کنی

باید آدمش پیدا شود

باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا ، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد

سِنت که بالا می‌رود کلی دوستت دارم پیشت مانده ، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکرده‌ای و روی هم تلنبار شده‌اند

فرصت نداری صندوقت را خالی کنی صندوقت سنگین شده و نمی‌توانی با خودت بِکشی‌اش . . .

شروع می‌کنی به خرج کردنشان

توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی

توی رقص اگر پا‌به ‌پایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند

توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد

در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خنده‌ات انداخت و اگر منظره‌های قشنگ را نشانت داد

برای یکی یک دوستت دارم خرج می‌کنی برای یکی یک دلم برایت تنگ می‌شود خرج می‌کنی

یک چقدر زیبایی یک با من می‌مانی ؟!

بعد می‌بینی آدم‌ها فاصله می‌گیرند متهمت می‌کنند به هیزی . . .  به مخ ‌زدن به اعتماد آدم‌ها

سوء استفاده کردن به پیری و معرکه‌گیری . . .

اما بگذار به سن تو برسند

بگذار صندوقچه‌شان لبریز شود آن ‌‌وقت حال امروز تو را می‌فهمند بدون این ‌که تو را به یاد بیاورند

غریب است دوست داشتن

و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن . . .

وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد . . .

و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده

به بازیش می‌گیریم هر چه او عاشق‌تر ، ما سرخوش‌تر ، هر چه او دل نازک‌تر ، ما بی رحم ‌تر

تقصیر از ما نیست

تمامیِ قصه هایِ عاشقانه ، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند

+ نوشته شده در ساعت 0:54 توسط شیرین |


از پنجره نگاه بکن آره اون مياد درسته بي وفاست ولي بايد بياد

ميدونه دلم براش بدجوري تنگ شده ولي نميدونم دل اون چرا از سنگ شده

غم دوريش کم بودش حالا بي وفا شده نه يه زنگي نه تماسي آره بي رنگ شده

آخه من چکار کنم با اين دل بهونه گير اي خدا کمک بکن برو اي دل بمير


تو چرا سنگ نشدي ميونه اين همه سنگ ميدونم دوسش داري مثل يه احصاصه قشنگ

+ نوشته شده در ساعت 22:48 توسط شیرین |


اگر چشمان من درياست تويي فانوس شبهايش

اگر حرفي زدم از دل ، تويي مفهوم و معنايش


گر از يادم رود عالم تو از يادم نخواهي رفت


به شرطي که گهگاهي تو هم از من کني يادي


به همان قدر که چشم تو پر از زيباييست


بي تو دنياي من اي دوست پر از تنهائيست

+ نوشته شده در ساعت 22:34 توسط شیرین |

 

 

 

 

+ نوشته شده در ساعت 23:27 توسط شیرین |

من شیرین متولد 2 تیر سال فلان یه دختره خوشگل ها ها ها
خیلی مهربونم ,ساده دلم , با همه زود گرم میگیرم کلا بچه خاکی هستم و اما مهمترین خصوصیتم اینه که خیلی خیلی پررو هستم .
مامانم رو هم خیلی دوس دارم.
تموم. بوس بوس